خرید بک لینک

زجر دارد می کشد یک زن به زیر خشت ها
شهر را پر کرده از ماتـم، صـدای شیونـش

باور دل کندن از آغوش مـادر مشکل است
مثـل کابوس است اندوه بـزرگ رفتنش

تسلیت میگم حادثه زلزله‌ کرمانشاه و همدردی می‌کنم با مردم پل‌ذهاب، قصر شیرین و کشور همسایه‌مون عراق

مادري در زير آوار است و ميبينم هنوز
دست آواري بجاي دست من بر گردنش ...

روزهای کودکی بر شانه های او گذشت
من فدای آن "خدا پشت و پناهت" گفتنش

خانه از هرم نفسهايش هميشه گرم بود
سرد و خاموش است امشب چشمهاي روشنش

گرچه ما را در عذاب غربت خود سوخته ست
"باد بوی آشنا می آورد از مدفنش"

فرزاد فتحی

برچسب: نویسنده: باران رستگار تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 10:15

صفحه بندی