.... عنکبوتی شده بودم که توویِ تارهایِ از هم دررفتهء خودش دست وپا میزد. طعمه شده بودم. تصمیم میگرفتم خودم را بخورم!! چندین بارهم امتحان کردم. مزهء مزخرفی داشتم.!!! تلخ نبودم. نمیدانم نامش را چه بگذارم. تا بهحال تجربهاش نکرده بودم. پشتِ سرِ هم عُق میزدم و خودم را بالا میآوردم و باهمین سیرٍمفلوکانه روز را شب میکردم.... #حامدخنجری_عیدنک بریده از داستان کوتاهِ مننبودم نوشته حامد خنجری
برچسب:
نویسنده: باران رستگار
زجر دارد می کشد یک زن به زیر خشت هاشهر را پر کرده از ماتـم، صـدای شیونـشباور دل کندن از آغوش مـادر مشکل استمثـل کابوس است اندوه بـزرگ رفتنش
مادري در زير آوار است و ميبينم هنوزدست آواري بجاي دست من بر گردنش ...روزهای کودکی بر شانه های او گذشتمن فدای آن "خدا پشت و پناهت" گفتنشخانه از هرم نفسهايش هميشه گرم بودسرد و خاموش است امشب چشمهاي روشنشگرچه ما را در عذاب غربت خود سوخته ست"باد بوی آشنا می آورد از مدفنش"فرزاد فتحی
برچسب:
نویسنده: باران رستگار
برچسب:
نویسنده: باران رستگار
حامد خنجری
بریدهای از یک غزل ترانه
برچسب:
نویسنده: باران رستگار
همیلا محمدی
برچسب:
نویسنده: باران رستگار
#حامدخنجری_عیدنک
بریده از داستان کوتاهِ مننبودم نوشته حامد خنجری
برچسب:
نویسنده: باران رستگار
حامد خنجری عیدنک
شهریور ۹۴
برچسب:
نویسنده: باران رستگار
حامد خنجری
ابتدایِ از یک غزل
برچسب:
نویسنده: باران رستگار
#حامدخنجری_عیدنک
بریده از داستان کوتاهِ مننبودم نوشته حامد خنجری
برچسبها: حامدخنجری , عیدنک , شعر , شاعر , نویسنده
برچسب:
نویسنده: باران رستگار